قبلی
لپ‌تاپ با داشبورد ساده شامل پنج شاخص کلیدی عملکرد روی میز کار، در میان گزارش‌ها و نمودارهای متعدد کسب‌وکار.

KPI برای تیم‌های کوچک؛ چه چیزی را واقعاً باید اندازه بگیریم؟

چند وقت پیش یکی از صاحبان کسب‌وکارهایی که باهاش کار می‌کردم یک فایل اکسل نشانم داد با نزدیک به سی ستون شاخص مختلف. وقتی پرسیدم هفته گذشته کدام‌ها را چک کرده، جوابش این بود: «هیچ‌کدام، وقت نکردم.» این دقیقاً همان مشکلی است که خیلی از تیم‌های کوچک با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند. کمبود داده نیست، غرق شدن در داده است.

برای اداره یک تیم کوچک لازم نیست پنجاه شاخص داشته باشی. اگر چند عدد درست را هر هفته ببینی، معمولاً خیلی زودتر از گزارش آخر ماه می‌فهمی کجای کسب‌وکارت دارد از مسیر خارج می‌شود. برای بیشتر تیم‌های کوچک، پنج تا هفت شاخص اصلی کافی است. در این مقاله می‌خواهیم همین شاخص‌ها را پیدا کنیم، به آن‌ها هدف و مسئول بدهیم و روشی بسازیم که مرورشان هر هفته چند دقیقه بیشتر طول نکشد.

مشکل واقعی، اندازه‌گیری نیست؛ اندازه‌گیری بی‌هدف است

اکثر مدیرانی که باهاشان کار کرده‌ام دو سر طیف هستند. یک گروه اصلاً چیزی را ثبت نمی‌کنند و فقط با حس کار می‌کنند؛ تا وقتی که یک روز صبح متوجه می‌شوند نقدینگی گیر کرده یا سه مشتری پشت‌سرهم رفته‌اند. گروه دوم برعکس، هر چیزی را که می‌شود اندازه گرفت اندازه می‌گیرند: تعداد ایمیل، ساعت کاری هر نفر، بازدید سایت، لایک اینستاگرام. بعد از چند هفته هیچ‌کدام را دیگر باز نمی‌کنند، چون دیدنشان خسته‌کننده شده.

نکته این است که اندازه‌گیری زیاد کمکی نمی‌کند اگر قرار نباشد روی هیچ‌کدام از آن اعداد تصمیمی بگیری. یک تست ساده هست: اگر این عدد ده درصد بدتر شود، آیا کاری متفاوت انجام می‌دهی؟ اگر جواب نه است، آن عدد شاید جالب باشد، اما KPI نیست.

KPI یعنی چه، دقیقاً

KPI مخفف Key Performance Indicator است، یعنی شاخص کلیدی عملکرد. کلیدی بودنش مهم‌تر از شاخص بودنش است. یک KPI به یک نتیجه یا فرایند مهم کسب‌وکار وصل است و برای تصمیم‌گیری مدیریتی استفاده می‌شود. برای اینکه این شاخص در عمل قابل استفاده باشد، بهتر است هدف مشخص داشته باشد و یک نفر مسئول پیگیری آن باشد. وگرنه خیلی راحت تبدیل می‌شود به عددی که فقط جایی ثبت می‌شود و کسی با آن تصمیم نمی‌گیرد.

این را هم روشن کنم: KPI در این مقاله چیزی به فرم ارزیابی سالانه کارکنان یا نمره‌دهی عملکرد فردی ندارد. اینجا حرف مدیریت کسب‌وکار است، نه قضاوت آدم‌ها. شاخص‌هایی که پایین‌تر می‌آیند، بیشتر از هر چیز به فرایند و سیستم اشاره می‌کنند، نه به تقصیر یک نفر.

دو نوع عدد که باید از هم جدا کنی: نتیجه و محرک

یک کارگاه سفارش‌ساخت مبلمان چوبی را در نظر بگیر. فروش هفتگی این کارگاه در این مثال یک شاخص نتیجه‌ای است؛ یعنی عددی که نشان می‌دهد فعالیت‌های قبلی در نهایت به چه نتیجه‌ای رسیده‌اند. اما تعداد سرنخ واجد شرایطی که وارد قیف شده، یا درصد پیگیری‌هایی که سر موعد انجام شده، محرک است؛ یعنی چیزی که چند هفته زودتر از نتیجه تغییر می‌کند و به تو هشدار می‌دهد.

فرض کن فروش این کارگاه در هفته سیزدهم هنوز خوب است. اما اگر درصد پیگیری‌های به‌موقع از نود درصد به هشتاد درصد افت کرده باشد، این یک زنگ خطر زودهنگام است. فروش هنوز آسیب ندیده، اما ممکن است اثر این افت را دو یا سه هفته بعد نشان دهد. کسی که فقط نتیجه را نگاه می‌کند، این افت را وقتی می‌فهمد که دیگر دیر شده. کسی که محرک را هم می‌بیند، الان می‌تواند برایش کاری کند.

قاعده ساده: توی داشبورد هفتگی‌ات هم نتیجه داشته باش هم محرک. نتیجه به تو می‌گوید کجا هستی. محرک به تو می‌گوید چند هفته دیگر کجا خواهی بود.

اینفوگرافیک دو ستونه‌ای که تفاوت بین محرک‌ها و نتیجه‌ها را در KPIهای کسب‌وکار کوچک نشان می‌دهد؛ در سمت چپ محرک‌ها مانند تعداد سرنخ واجد شرایط، درصد پیگیری سر موعد و تعداد درخواست‌های ورودی، و در سمت راست نتیجه‌ها مانند فروش هفتگی، رضایت مشتری و تکرار خرید نمایش داده شده‌اند.

چه حوزه‌هایی از کسب‌وکار را باید ببینی

سوال معمولاً این است که KPI فقط برای فروش است یا نه. جواب کوتاه: نه. یک تیم لجستیک و پیک کوچک را در نظر بگیر که هر روز چند مسیر تحویل دارد. اگر فقط درآمد هفتگی را نگاه کند و درصد تحویل به‌موقع را نبیند، ممکن است ماه‌ها بعد بفهمد چرا مشتری‌های تکراری‌اش کم شده‌اند.

پنج حوزه معمولاً برای اکثر کسب‌وکارهای کوچک کافی است:

  • فروش و رشد: سرنخ‌های واجد شرایط، درصد پیگیری‌های سر موعد
  • مشتری: رضایت پس از تحویل، شکایت‌های حل‌نشده
  • عملیات و تحویل: درصد تحویل به‌موقع، کارهای عقب‌افتاده، دوباره‌کاری
  • مالی: فروش هفتگی، حاشیه سود، موجودی نقد یا مطالبات سررسید گذشته
  • سیستم و ظرفیت: کارهای تکرارشونده‌ای که طبق فرایند انجام شده، ساعاتی که مالک کسب‌وکار در کارهای اجرایی روزمره درگیر است

این آخری را خیلی‌ها فراموش می‌کنند. اگر مالک کسب‌وکار هر هفته چند ساعت درگیر کارهایی است که باید تفویض شده باشد، این خودش یک شاخص است، نه فقط یک شکایت.

چگونه ۵ تا ۱۰ شاخص درست را انتخاب کنی

از فهرست‌های آماده شروع نکن. از تصمیم‌هایی که هر هفته می‌گیری شروع کن. یک برگه بردار و بنویس: هفته گذشته چه تصمیمی گرفتم که کاش زودتر می‌گرفتم؟ جواب‌هایت معمولاً به تو می‌گویند کدام عددها را باید ببینی.

بعد از هر شاخص کاندیدا این سؤال را بپرس: اگر این عدد از هدفش خارج شود، من دقیقاً چه کاری متفاوت انجام می‌دهم؟ اگر جوابی نداری، آن شاخص را کنار بگذار. هدف رسیدن به فهرستی کوتاه است، نه کامل.

حوزه‌های بالا را مرور کن تا مطمئن شوی بخش مهمی از کسب‌وکارت را نادیده نگرفته‌ای، اما لازم نیست صرفاً برای کامل شدن جدول از هر حوزه یک شاخص انتخاب کنی. شاخصی را نگه دار که واقعاً روی تصمیم‌های هفتگی‌ات اثر دارد. در نهایت فهرست اصلی را به حدود پنج تا هفت شاخص برسان. اگر شاخص‌های مهم دیگری هم داری، می‌توانی آن‌ها را در پس‌زمینه ثبت کنی، بدون اینکه همه‌شان وارد مرور هفتگی شوند.

یک جدول نمونه، برای همان کارگاه مبلمان چوبی که مثال زدیم:

حوزه شاخص نوع هدف نمونه مسئول
فروش و رشد سرنخ واجد شرایط در هفته محرک حداقل ۲۰ در هفته فروش
فروش و رشد درصد پیگیری‌های سر موعد محرک حداقل ۹۰٪ فروش
عملیات و تحویل درصد تحویل به‌موقع محرک حداقل ۹۵٪ عملیات
مشتری رضایت مشتری پس از تحویل نتیجه حداقل ۸/۵ از ۱۰ پشتیبانی
سیستم و ظرفیت کارهای تکرارشونده طبق فرایند محرک حداقل ۹۰٪ عملیات

هدف و مسئول؛ بدون این دو، شاخص فقط یک عدد است

هر شاخصی که بدون مسئول باشد، دیر یا زود فراموش می‌شود. این را زیاد دیده‌ام: یک فایل زیبا ساخته می‌شود، دو هفته پر می‌شود، بعد کسی نمی‌داند وظیفه چه کسی بود که آن را پر کند. برای همین هر شاخص باید دقیقاً یک مسئول نهایی داشته باشد، نه «تیم» یا «همه». مسئول شاخص لزوماً کسی نیست که تمام عوامل مؤثر بر آن عدد را کنترل می‌کند. وظیفه او این است که عدد را پیگیری کند، تغییرش را ببیند و اگر از محدوده هدف خارج شد، موضوع را وارد تصمیم‌گیری کند.

هدف هم باید عدد باشد، نه احساس. به‌جای «تحویل خوب باشد»، بنویس «حداقل نود‌وپنج درصد سفارش‌ها سر موعد تحویل شود». یک حاشیه هشدار هم کنارش بگذار، مثلاً اگر عدد نزدیک مرز است ولی هنوز رد نشده، رنگش نارنجی باشد نه قرمز. این جزئیات کوچک به نظر می‌رسند، اما می‌توانند تفاوت بین دیدن زودهنگام یک مسئله و فهمیدن آن وقتی خیلی دیر شده را رقم بزنند.

حالا سوال طبیعی این است: این پنج تا ده عدد را کجا و چطور هر هفته ثبت کنم که واقعاً دیده شوند، نه اینکه یک فایل دیگر روی هارد باشند؟

اگر بخواهی این سیستم را واقعاً هر هفته اجرا کنی، به یک جای ثابت برای ثبت شاخص، هدف، مسئول، روند و اقدام بعدی نیاز داری.

برای همین داشبورد مدیریت عملکرد کسب‌وکار کوچک را ساختم؛ یک فایل اکسل که همین چارچوب را از قبل برایت آماده کرده: تعریف شاخص با هدف و مسئول، ثبت هفتگی، داشبورد پنج‌شاخصی، روند سیزده‌هفته‌ای، و برگه مرور و اقدام برای وقتی عددی از هدف خارج می‌شود.

مشاهده / دریافت داشبورد مدیریت عملکرد کسب‌وکار کوچک →

مرور هفتگی؛ جایی که عدد به تصمیم تبدیل می‌شود

داشتن داشبورد کافی نیست. اتفاق اصلی جایی می‌افتد که هر هفته چند دقیقه بنشینی و به شاخص‌هایی که از هدف خارج شده‌اند نگاه کنی. نه برای گزارش دادن به کسی، برای خودت.

سه سؤال ساده در این مرور کافی است: چه اتفاقی افتاد؟ علت یا سیگنال احتمالی چه بود؟ چه اقدام مشخصی، با چه مسئول و چه موعدی، انجام می‌شود؟ اگر جواب سومی نداری، مرورت فقط ثبت داده بوده، نه مدیریت.

اینفوگرافیک سه‌مرحله‌ای مرور هفتگی KPI که نشان می‌دهد چگونه خروج شاخص از هدف، به بررسی علت یا سیگنال و سپس تعیین اقدام مشخص با مسئول و موعد تبدیل می‌شود.

مرور KPI در عمل؛ از عدد تا اقدام

در همان داشبوردی که ساختم، یک نمونه هست که خوب نشان می‌دهد این فرایند چطور کار می‌کند. در یکی از هفته‌ها، درصد پیگیری‌های سر موعد از هدف نود درصد به هشتاد درصد افت کرده بود. علت احتمالی مشخص شد: پیگیری‌ها به انتهای روز موکول می‌شدند و چند مورد جا می‌افتاد. اقدامی که تعیین شد ساده بود؛ دو بازه ثابت سی‌دقیقه‌ای در روز، فقط برای پیگیری، با مسئول تیم فروش و یک موعد مشخص.

همان هفته، کارهای عقب‌افتاده هم از هدف پنج‌تایی به هفت‌تا رسیده بود، چون سه پروژه هم‌زمان وارد فاز تحویل شده بودند. تصمیم این بود که ظرفیت هفته بعد بازتخصیص شود و کارهای کم‌اولویت موقتاً کنار گذاشته شوند.

هیچ‌کدام از این دو تصمیم پیچیده نبود. نکته این است که بدون آن پنج عدد و آن مرور هفتگی، احتمالاً هیچ‌کدام تا آخر ماه دیده نمی‌شدند، وقتی که اثرشان روی درآمد یا رضایت مشتری قطعی‌تر و گران‌تر می‌شد.

سؤال‌های پرتکرار

KPI با شاخص عملکرد چه فرقی دارد؟ KPI نوعی شاخص عملکرد است، اما هر شاخص عملکردی لزوماً KPI نیست. تفاوت در کلمه «کلیدی» است: KPI عددی است که برای کسب‌وکار آن‌قدر مهم است که مرتب بررسی می‌شود و روی تصمیم‌های مدیریتی اثر می‌گذارد.

برای یک تیم سه چهار نفره چند تا KPI کافی است؟ معمولاً پنج تا هفت شاخص کافی است. با تیم کوچک، تعداد تصمیم‌های تکرارشونده هم کم است، پس نیازی به فهرست بلند نیست. شروع با تعداد کمتر و اضافه‌کردن تدریجی، بهتر از شروع با فهرست بلند و کنار گذاشتنش بعد از دو هفته است.

اگر داده منظمی نداریم، از کجا شروع کنیم؟ از داده‌هایی که همین حالا به‌صورت پراکنده در فاکتورها، سفارش‌ها، CRM، فایل‌های اکسل یا حتی یادداشت‌های روزانه‌ات داری شروع کن. اول یک یا دو شاخص را چهار هفته ثبت کن، بعد بقیه را اضافه کن. کامل بودن از روز اول مهم نیست، ثابت بودن مهم است.

KPI فقط مخصوص فروش است یا حوزه‌های دیگر را هم شامل می‌شود؟ حوزه‌های دیگر، مخصوصاً عملیات و مشتری، معمولاً زودتر از فروش نشانه می‌دهند. افت رضایت مشتری یا افزایش کارهای عقب‌افتاده، اغلب چند هفته قبل از افت فروش دیده می‌شود.

یک قدم بعدی، نه یک نتیجه‌گیری کلی

اگر بخواهی همین امروز شروع کنی، پنج شاخصی را انتخاب کن که اگر هفته آینده از هدف خارج شوند، واقعاً لازم باشد تصمیم متفاوتی بگیری. برای هر کدام یک هدف و یک مسئول مشخص کن و هفته بعد دوباره همان پنج عدد را ببین. همین. نه فایل پیچیده، نه فرمول عجیب. هفته بعد که همین پنج عدد را دوباره نگاه کنی، احتمالاً یک چیز را زودتر از همیشه می‌بینی.

اگر می‌خواهی این کار را با یک فایل آماده و بدون طراحی از صفر شروع کنی، همان داشبوردی که بالاتر معرفی کردم دقیقاً برای همین ساخته شده.


من سارا مرادی هستم، مدرس و مشاور کسب‌وکار. کمک می‌کنم صاحبان کسب‌وکارهای کوچک، تیم و فرایندهای‌شان را سیستمی کنند تا کسب‌وکار وابسته به حضور دائمی خودشان نباشد.

این نوع نگاه به شاخص‌ها و مرور عملکرد، بخشی از روشی است که در جلسات مشاوره برای تبدیل داده‌های کسب‌وکار به تصمیم‌های مدیریتی استفاده می‌کنم.

مطالب مرتبط:

نظر بدهید