قبلی
صاحب یک کسب‌وکار کوچک پشت میز کار، در حالی که چند عضو تیم برای تصمیم‌گیری و انجام کارهای مختلف هم‌زمان به او مراجعه کرده‌اند.

چرا نمی‌توانی کارها را واگذار کنی؟ ۷ دلیل رایج در کسب‌وکارهای کوچک

«هیچ‌کس مثل خودم کار را درست انجام نمی‌دهد.»

این جمله را حتماً بارها به خودت گفته‌ای، یا از یک صاحب کسب‌وکار دیگر شنیده‌ای. من در کار روزمره‌ام کنار صاحبان کسب‌وکارهای کوچک، این جمله را آن‌قدر شنیده‌ام که دیگر برایم غافلگیرکننده نیست.

مشکل این‌جاست که این جمله معمولاً یک نتیجه‌گیری اشتباه به دنبال دارد: پس باید بیشتر کنترل کنم، بیشتر توضیح بدهم، بیشتر بالای سر آدم‌ها بایستم. اما تفویض اختیار در کسب‌وکار کوچک ربطی به کنترل بیشتر ندارد. مسئله این است که خیلی وقت‌ها، خودِ کار اصلاً برای واگذاری آماده نشده؛ نقش‌ها روشن نیستند، فرایندها نوشته نشده‌اند، معیار کیفیت هیچ‌جا مشخص نیست و روش درست انجام کار فقط در ذهن خودت مانده.

گاهی مشکل این نیست که کسی مثل تو کار نمی‌کند؛ مشکل این است که تو هیچ‌وقت روش کارت را قابل‌انتقال نکرده‌ای.

اگر هر بار که کاری را می‌سپاری باید منتظر باشی چه چیزی برمی‌گردد، تنها نیستی. در ادامه هفت دلیل رایج را می‌بینیم که در کسب‌وکارهای کوچک، واگذاری کار جواب نمی‌دهد؛ و مهم‌تر از آن، دقیقاً از کجا باید شروع کنی تا این وضعیت واقعاً عوض شود.

چرا این حس همیشه نشانه‌ی ضعف تیم نیست

وقتی کاری اشتباه انجام می‌شود یا نتیجه‌اش آن چیزی نیست که انتظار داشتی، راحت‌ترین توضیح این است که بگویی طرف مقابل دقت نکرده یا مسئولیت‌پذیر نیست. گاهی همین‌طور است. اما قبل از این نتیجه‌گیری، یک سؤال ساده از خودت بپرس: آیا واقعاً روشن بود دقیقاً چه چیزی، با چه کیفیتی و تا چه زمانی باید تحویل داده شود؟

در بسیاری از موقعیت‌هایی که من با آن‌ها روبه‌رو شده‌ام، وقتی کمی عقب‌تر می‌رویم، می‌بینیم این انتظارها از ابتدا به‌اندازه‌ی کافی روشن نبوده‌اند. نیرو یا همکار، کار را همان‌طور انجام داده که فهمیده؛ چون هیچ‌کس دقیق‌تر از این برایش تعریف نکرده بود. در مدیریت تیم کوچک، وقتی روش کار فقط در ذهن صاحب کسب‌وکار زندگی می‌کند، هر واگذاری تبدیل می‌شود به یک حدس. و حدس، دیر یا زود اشتباه از آب درمی‌آید.

برای اینکه این هفت دلیل انتزاعی نمانند، همه را با یک مثال پیش می‌برم. یکی از افرادی که با او کار کرده‌ام، یک کارگاه کوچک تولید کیف و اکسسوری چرم دارد. تیمش دو نفر تولید، یک نفر مسئول پاسخ به پیام‌های اینستاگرام و یک نفر بسته‌بندی و ارسال است. با این حال، تقریباً هر روز دست‌کم یک تصمیم کوچک یا بزرگ سر از میز او درمی‌آورد.

۱. نقش هر نفر تعریف نشده

مسئول پاسخ‌گویی اینستاگرام در همان کارگاه، قرار بود «به مشتری‌ها کمک کند». همین. هیچ‌کس ننوشته بود این کمک دقیقاً شامل چه چیزهایی می‌شود؛ پاسخ به سؤال قیمت، ثبت سفارش، دادن تخفیف، یا رسیدگی به شکایت. نبود این مرز باعث می‌شد او هر بار یا کار را انجام دهد و بعد نگران باشد که شاید اشتباه کرده، یا هر تصمیم کوچک را برای تأیید بفرستد پیش صاحب کسب‌وکار.

نقش نامشخص، دقیقاً همین‌جا کارها را دوباره به تو برمی‌گرداند. اگر می‌خواهی این مرز برای هر نقش روشن شود، کاربرگ رایگان تعریف نقش و نمونه شرح شغل (شرح وظایف) نقطه‌ی خوبی برای شروع است؛ کمکت می‌کند برای هر نقش، خروجی، مسئولیت و حدود اختیار را دقیق بنویسی.

۲. خروجی مورد انتظار مبهم است

گاهی نقش نسبتاً روشن است، اما وقتی کاری را می‌سپاری، دقیقاً نمی‌گویی نتیجه‌ی خوب چه شکلی دارد. «گزارش هفتگی تهیه کن» برای تو یعنی یک صفحه‌ی خلاصه با چند عدد کلیدی؛ برای همکارت ممکن است یعنی هر چه به ذهنش رسید، در هر قالبی که راحت‌تر بود. وقتی خروجی تعریف نشده، تو کاری را که گرفته‌ای دوباره از نو می‌سازی یا دوباره توضیح می‌دهی، و کم‌کم به این باور می‌رسی که «خودم سریع‌تر انجام می‌دادم».

۳. فرایند کار هیچ‌جا نوشته نشده

بیشتر کارهای تکراری در کسب‌وکار کوچک، یک مسیر مشخص دارند؛ از یک محرک شروع می‌شوند، مثلاً پیام مشتری، چند مرحله طی می‌کنند و به یک نتیجه می‌رسند. مشکل این است که این مسیر معمولاً هیچ‌جا نوشته نشده و فقط در ذهن صاحب کسب‌وکار یا نفر باتجربه‌تر تیم زندگی می‌کند.

در همان کارگاه چرم، وقتی مسئول بسته‌بندی چند روز مرخصی رفت، هیچ‌کس دقیق نمی‌دانست سفارش‌ها بعد از تولید باید چه مسیری طی کنند تا به دست پستچی برسند. هیچ‌کس تنبل یا بی‌مسئولیت نبود؛ فقط این مسیر هیچ‌وقت روی کاغذ نیامده بود.

اگر می‌خواهی مسیر واقعی یکی از کارهای تکراری کسب‌وکارت را از شروع تا پایان روی کاغذ بیاوری، کاربرگ رایگان فرایندنویسی برای کسب‌وکارهای کوچک دقیقاً همین کار را برایت آسان می‌کند.

نمایی از چهار مرحله‌ی واگذاری مؤثر کار شامل نقش مشخص، خروجی مشخص، فرایند مشخص و استاندارد کیفیت روی میز کار.

۴. معیار کیفیت مشخص نیست

حتی وقتی فرایند مشخص باشد، اگر معیار «کار خوب» جایی تعریف نشده باشد، هر نفر بر اساس سلیقه‌ی خودش قضاوت می‌کند. برای یکی، بسته‌بندی مرتب یعنی فقط چسب محکم بزند؛ برای صاحب کسب‌وکار یعنی روبان، کارت تشکر و چیدمان منظم داخل جعبه. وقتی این استاندارد هیچ‌جا نوشته نشده، هر بار که نتیجه با انتظار تو فرق دارد، حس می‌کنی طرف مقابل بی‌دقت بوده؛ در حالی که او اصلاً نمی‌دانست استاندارد تو همین است.

۵. آموزش ناقص مانده

خیلی وقت‌ها آموزش یعنی یک روز کنار هم نشستن و نشان‌دادن کار، بدون اینکه بعداً کسی برگردد و ببیند نفر جدید واقعاً روش را درست فهمیده یا نه. این با نقش نامشخص فرق دارد؛ ممکن است نقش و فرایند هم روشن باشند، اما نفر تازه‌کار هنوز به اندازه‌ی کافی تمرین نکرده تا بدون کمک، درست انجامش دهد. نتیجه یکسان است، کار دوباره به تو برمی‌گردد، فقط این‌بار دلیلش کمبود تمرین است، نه کمبود اطلاعات.

اینکه یک‌بار کار را توضیح داده‌ای، به این معنی نیست که آموزش تمام شده. باید مطمئن شوی فرد می‌تواند کار را بدون کمک تو و با کیفیتی که انتظار داری انجام دهد.

۶. دخالت به‌جای نظارت

این یکی معمولاً از طرف خود مدیر شروع می‌شود. نظارت یعنی نتیجه و نقاط کنترل از قبل مشخص باشند و تو در همان نقاط وضعیت کار را بررسی کنی. دخالت یعنی تصمیم‌ها و روش اجرا را دوباره از دست فرد بگیری و خودت تعیین کنی.

کاری را واگذار می‌کنی، اما وسط راه وارد می‌شوی و روش را عوض می‌کنی، یا قبل از اینکه همکارت فرصت کند تصمیم بگیرد، خودت تصمیم می‌گیری. نتیجه‌اش جالب است؛ تیم یاد می‌گیرد که تصمیم‌گرفتن ارزشی ندارد، چون در نهایت تو دوباره همه‌چیز را عوض می‌کنی. کم‌کم افراد به‌جای فکرکردن، فقط منتظر می‌مانند تا تو بگویی چه کار کنند. همین وابستگی کسب‌وکار به صاحبش را عمیق‌تر می‌کند، دقیقاً همان چیزی که از اول می‌خواستی از آن خلاص شوی.

۷. کار اشتباه به فرد اشتباه سپرده شده

گاهی مشکل هیچ‌کدام از موارد بالا نیست؛ فقط کاری به فردی سپرده شده که مهارت، تجربه، علاقه یا سبک کاری‌اش با آن کار تناسب ندارد.

کسی که در برقراری ارتباط با مشتری خوب است، لزوماً در کار دقیق و تکراری مثل ثبت اطلاعات هم خوب نیست. وقتی این جابه‌جایی رخ می‌دهد، نتیجه‌ی کار ضعیف به نظر می‌رسد؛ اما مشکل واقعی، تطبیق نادرست بین آدم و کار بوده، نه بی‌مسئولیتی او.

قبل از اینکه بگویی «این کار قابل واگذاری نیست»، این چند سؤال را بررسی کن:

  • آیا مشخص است صاحب این کار چه کسی است؟
  • آیا خروجی مورد انتظار دقیقاً تعریف شده؟
  • آیا زمان تحویل روشن است؟
  • آیا مسیر انجام کار جایی ثبت شده؟
  • آیا معیار کیفیت مشخص است؟
  • آیا فرد برای انجام کار آموزش کافی دیده؟
  • آیا حدود تصمیم‌گیری و اختیار او روشن است؟

اگر جواب چند مورد از این سؤال‌ها «نه» است، احتمالاً مشکل از خودِ واگذاری است، نه لزوماً از فردی که کار را به او سپرده‌ای.

مقایسه‌ی تیم وابسته به مدیر با تیم مستقلی که کارها را بر اساس نقش و فرایند مشخص انجام می‌دهد و مدیر فقط بر نتیجه نظارت می‌کند.

پس واگذاری واقعی از کجا شروع می‌شود؟

اگر این هفت دلیل را کنار هم بگذاری، یک نکته‌ی مشترک دارند: بخش زیادی از دانشی که برای انجام درست کار لازم است، هنوز در ذهن تو مانده و به چیزی قابل‌انتقال تبدیل نشده است.

برای اینکه واگذاری کار واقعاً جواب بدهد، چهار چیز باید روشن و قابل‌انتقال باشند.

اول، نقش؛ یعنی مشخص باشد چه کسی مسئول چه چیزی است و تا کجا اختیار تصمیم‌گیری دارد.

دوم، خروجی؛ یعنی فرد بداند نتیجه‌ی قابل‌قبول دقیقاً چه شکلی است، چه زمانی باید تحویل داده شود و بر چه اساسی ارزیابی می‌شود.

سوم، فرایند؛ یعنی مسیر انجام کار از شروع تا پایان جایی ثبت شده باشد و لازم نباشد هر بار از نو درباره‌ی مراحل آن سؤال شود.

چهارم، استاندارد انجام کار؛ یعنی برای کارهای حساس یا تکراری، روش انجام و معیار کیفیت آن‌قدر روشن باشد که فرد بتواند بدون وابستگی دائمی به تو، نتیجه‌ای قابل‌قبول تحویل دهد.

بعد از این چهار مورد، آموزش و نظارت وارد ماجرا می‌شوند. فرد باید فرصت تمرین داشته باشد و تو هم باید بتوانی نتیجه را در نقاط مشخص بررسی کنی، بدون اینکه دوباره اجرای کار را به دست بگیری.

یکی از جاهایی که بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک هنوز در آن مشکل دارند، همین استاندارد و روش انجام کار است. نقش و فرایند ممکن است تا حدی روشن باشند، اما روش دقیق انجام کار و معیار نتیجه‌ی قابل‌قبول هنوز فقط در ذهن صاحب کسب‌وکار زندگی می‌کند و هیچ‌وقت به یک دستورالعمل ساده تبدیل نشده است.

دقیقاً همین‌جاست که سیستم‌سازی کسب‌وکار کوچک معنا پیدا می‌کند؛ نه یک تغییر بزرگ یک‌باره، بلکه نوشتن همان چیزی که تا امروز فقط در ذهن تو بوده. اگر می‌خواهی اولین دستورالعمل اجرایی‌ات را در کمتر از بیست دقیقه بنویسی، قالب رایگان SOP همین کار را برایت آسان می‌کند.

دو سؤالی که معمولاً همین‌جا پیش می‌آید

آیا واگذاری کار یعنی از دست دادن کنترل؟ نه. در واگذاری درست، کنترل حذف نمی‌شود؛ شکلش عوض می‌شود. به‌جای اینکه روی تک‌تک مراحل اجرا کنترل داشته باشی، روی نتیجه، استاندارد و نقاط مشخص بررسی کنترل داری. وقتی نقش، فرایند و معیار کیفیت روشن باشند، لازم نیست برای مطمئن‌شدن از نتیجه، خودت در تمام مراحل حضور داشته باشی.

از کجا شروع کنم اگر همه‌چیز به‌هم‌ریخته است؟ لازم نیست همه‌چیز را یک‌جا مرتب کنی. یک کار تکراری را انتخاب کن که بیشترین زمان یا دردسر را برایت دارد و همان یکی را با کاربرگ‌های بالا شفاف کن. وقتی یک کار درست واگذار شود، الگوی کار برای بقیه هم روشن‌تر می‌شود.

قدم بعدی

دیدن یکی یا چند مورد از این هفت نشانه، لزوماً به این معنا نیست که تیم تو ضعیف است یا تو مدیر بدی هستی. این‌ها بیشتر نشانه‌ی وابستگی کسب‌وکار به صاحبش‌اند؛ نشانه‌ی این‌که کسب‌وکارت تا امروز بدون این ساختارها هم جلو رفته، و حالا وقتش رسیده این ساختارها ساخته شوند تا بدون حضور دائمی تو هم درست کار کند.

اگر احساس می‌کنی مسئله‌ی کسب‌وکارت فقط به واگذاری محدود نمی‌شود و می‌خواهی قبل از جلسه مشاوره تصویر روشن‌تری از وضعیت فعلی کسب‌وکارت داشته باشیم، فرم ارزیابی وضعیت و بهبود کسب‌وکار را تکمیل کن. پاسخ‌های این فرم کمک می‌کنند در صورت رزرو جلسه، گفت‌وگو را از مسئله‌های اصلی و اولویت‌دار شروع کنیم.

اگر می‌خواهی دقیق‌تر بررسی کنیم چرا کارها در کسب‌وکار تو قابل واگذاری نیستند و از کجا باید شروع کنی، می‌توانی جلسه مشاوره رزرو کنی.

و اگر فعلاً برای مشاوره آماده نیستی، می‌توانی در پالس کسب‌وکار عضو شوی و نکته‌ها و ابزارهای کاربردی درباره مدیریت و سیستم‌سازی کسب‌وکار کوچک را دریافت کنی.

نظر بدهید